جهان غرب نشان ميدادند، جاكومو ونيزي ارغنون جديد ــ طوپيقا، آنالوطيقاي اول و ثاني و سوفسطيقا ــ را از يوناني بهلاتيني ترجمه ميكرد. بهنظر ميرسد ترجمهٴ گمشدهٴ بويتيوس از همان آثار، اندكي پيش از ترجمهٴ جاكومو دوباره پيدا شده بود، و پس از ترجمهٴ جاكومو هم ترجمهٴ ديگري (احتمالاً پس از نيمهٴ سدهٴ دوازدهم) صورت گرفته بود، كه همان ترجمهٴ طليطلي بدون نام بود. بالاخره ترجمهاي از زبان عربي توسط ژرار كرمونائي (نيمهٴ دوم سدهٴ دوازدهم) انجام گرفت. نكاتي كه بايد بهخاطر داشت اين است كه اولاً معلومات موجود در ارغنون جديد با سرعت در ميان مردم تحصيلكردهٴ اروپا انتشار يافت؛ ثانياً، در اين مورد خاص، ترجمهٴ مستقيم از يوناني مقدم بر ترجمهٴ غيرمستقيم از عربي بود.
مترجمان ديگر بسيار كمتر از جاكومو ونيزي اهميت دارند. آنسلم هاولبرگي، موزا برگامويي و بورگونديوي پيزايي در مشاجرات مذهبي كه ميان اصحاب كليساهاي يوناني و لاتيني در سال1136، در حضور يوآنس دوم كومنني در قسطنطنيه صورت گرفت همراه جاكومو حضور داشتند. در زمينهٴ انتقال افكار يوناني به خوانندگان لاتيني هر يك از آنان نقش درخور خويش را ايفا كردند. آنسلم گزارش آن مشاجرات را نوشت. موزا آنچنان با هردو جنبهٴ اختلاف آشنايي داشت كه ((همه او را به عنوان گزارشگر امين هر دو طرف برگزيدند)). از بورگونديو در فصل آينده بحث خواهد شد. بازهم، به هلنيست ديگري ميتوان اشاره كرد، و او هوگ سن ويكتوري است كه شرحي بر كتاب حكومت آسماني خدا تأليف ديونوسيوس اَريوباغي نوشت.
3. از عربي به عبري. هنوز تعداد ترجمههاي عربي به عبري زياد نبود، چون يهوديان شرقي و اسپانيايي هنوز آنچنان خوب با زبان عربي آشنايي داشتند كه نيازمند چنان ترجمههايي نبودند.
يهوديان شرقي و اغلب يهوديان اسپانيايي در حقيقت آگاهيشان از زبان عربي بيشاز عبري بود.
با اينهمه، دو مترجم بزرگ ظاهر شد؛ يعني ابراهيمبن عزراي حكيم و ابراهيم برحيه رياضيدان.
اين هر دو اسپانيايي بودند. ابن عزرا سه رسالهٴ حيوج درباب دستور زبان؛ دو رسالهٴ ماشأاللّه در باب اخترگويي (پيش از 1148)؛ و شرح بيروني بر زيج خوارزمي (1160) را ترجمه كرد كه فقط ترجمهٴ عبري آن معروف است. گفته ميشود ابراهيم برحيه رسالهاي در موسيقي را از عربي بهعبري ترجمه كرد؛ نوشتههاي خود او اقتباسهايي است به زبان عبري از آثار عربي؛ از اين گذشته، او به افلاطون تيوولي، و احتمالاً بهكسان ديگر در ترجمهٴ آثار عربي به زبان لاتيني كمك كرد.
مترجمان يهودي براي همكيشانشان در اروپاي مسيحي ــ كه بر خلاف يهوديان اسپانيايي با زبان عربي آشنايي نداشتند ــ درست همان كاري را ميكردند كه مترجمان ديگر اسپانيايي براي همكيشان مسيحيشان انجام ميدادند. مترجمان عربي بهعبري همتاي مترجمان عربي بهلاتيني بودند ــ بدين سان علم عربي از طريق دو مجراي موازي به اروپاي باختري نفوذ ميكرد و اين